قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4553

تاريخ الفي ( فارسى )

پيدا شد و هر موضع كه هفتاد و هشتاد كس بودند يك كس باقى ماند . بعد از اين در ختا بارانى باريد كه هرگز مثل آن نديده بودند . اسبان و گوسفندان و شتر و گاو و ديگر حيوانات در آن باران بالتمام مردند و از تعفن حيوانات ، آدميان و وحش و طير نيز هلاك شدند ؛ چنان كه بلاد ختا خالى شد و شانزده [ 439 الف ] پادشاه در سه ماه هلاك شدند . از مردم چين اندكى جان بردند و باقى هلاك شدند . از چين سرايت به هند كرده در هندوستان نيز جمعى كثير هلاك شدند . بعد از آن در بغداد ظاهر شد . علامتش آنكه صبح آدمى روى خود را ورم كرده مىيافت . چون دست به روى خود مىبرد در لحظه هلاك مىشد . بعد از آن در حلب پيدا شد . بعد از آن در شام و بلاد ماردين و جميع ديار بكر و تبريز نيز ظاهر شد . و در صفد و قدس و زمين سواحل و عربان باديه آن چنان شدّت كرد كه جاندار انسان و حيوان نماند ، چنانچه در هيچ شهر دو جاندار نبود و بجز پيرزنى در قدس نماند . در غزه زنى بيست گاو بيرون مىبرد . تا رسيدن به صحرا يك‌يك افتاده جان مىدادند و صاحب گاو برگشته تنها به شهر درآمد . او نيز مرد . و شش دزد به خانه درآمدند و اسباب خانه را جمع كردند كه بيرون بروند ، هر شش به يك بار در آن خانه مردند . بعضى مردم آن ولايت گريختند و غزه مطلقا خالى ماند . بعد از آن در ولايت فرنگ اين مرض شايع شد . اول در حيوانات و بعد از آن در اطفال و بعد از آن عام شد . و اهل قبرس چون اين ملاحظه كردند ، جميع مسلمانانى كه در همهء ولايت ايشان بودند ، به قتل آورند . از براى آنكه مبادا چون اهل قبرس هلاك شوند مسلمانى زنده بماند و ولايت به تصرف او دربيايد . شبى بادى وزيده لرزه‌اى عظيم واقع شد . دريا به شورش درآمد . هر كس كه در دريا بود ، خواه بسته و خواه گشاده ، غرق شد . اهل قبرس را يقين شد كه قيامت قايم شد . يك هفته و با در قبرس بود . حيران شده بودند كه چه مىبايد كرد . سه كس از پادشاهان ايشان در اين هفته هلاك شدند . پادشاهان چهارم با جمعى كثير در كشتىها سوار شدند و به جزيره [ اى ] كه در آن نزديكى بود ارادهء رفتن نموده ، اكثر آن مردم در كشتى هلاك شدند و اندك مردمى به جزيره رسيده ، ايشان نيز در آن جزيره مردند . در آن وقت كشتى سوداگران بدان جزيره رسيد . تمام سوداگران نيز مردند مگر سيزده نفر . آن سيزده نفر به قبرس رسيدند . همه مردند . و آن چهار نفر ( ؟ ) در قدس جاندار نديدند . پس به طرابلس آمدند و اين اخبار را به مردم گفتند و هر چهار مردند . بعد از اين كشتىها [ يى ] كه به ولايت فرنگ گذر مىكردند از اصناف امتعه هرچه مىخواستند برمىداشتند و كشتىهاى خود را پر مىكردند ؛ چه ، اكثر مردم آن ولايت مرده بودند . و اگر احيانا زنده بود ، هيچ مضايقه نمىكرد ، بلكه تكليف مىكرد بر زيادتى برداشتن .